English - پښتو

‌ قتل مجري و گرداننده برنامه هاي راديويي؛ جنايتي كه پنهان ماند

نويسنده: عبدالمطلب حامد

نجراب،‌ ۲ سنبله ۱۳۹۲

 

 

 

من و محسن در بهار ۱۳۷۴ در  لیسه" شهيد حبیب الرحمن" نجراب با يك ديگر آشنا شديم او از مكتب ابتدايي "عبدالهادي" و من از مكتب ابتدايي "شهيد عبدالصبور" به اين ليسه معرفي شده بوديم تا از صنف هفتم به بعد را در آنجا درس بخوانيم.

چوكي هاي ما از همان آغاز در كنار هم بود ما صنف هفتم  و هشتم را باهم سپري كرديم اما پس از آن محسن به ايران مهاجرت كرد و ده سال تمام را درآن  كشوروبيشتر از دوسال را در تركيه  گذراند.

سال ها از اين آشنايي و دوستي گذشته بود و من يك روز كه در بازار ولسوالي براي خريد رفته بودم ناگهان چشمم به تابلوي يك دوكان خورد كه در آن نوشته شده بود" ترميم گاه مبايل و كمپيوتر محسن هاشمي".

به داخل دوكان رفتم محسن را كه حالا جوان شده بود با كلاهي پيك دار و عينك دودي ديدم كه بر صندلي چرخ دار نشسته بود،‌ سلام كردم و او نيز بلند شد و با لهجه فارسي ايراني به شوخي گفت:" آقا چهره ات آشناست" و سپس خنديد و ما يك ديگر را در آغوش كشيديم و با يادي از خاطرات دوران مكتب و اين كه تا حال چه بر ما گذشته است،‌ ساعتي را با خوشي گذرانديم.

با محسن در حالي دوباره بعد از سال ها دوري ملاقات كردم كه دو سال از تاسيس راديو صداي نجراب گذشته بود و من بعد از اتمام صحبت هاي دوستانه،‌ از وي خواستم تا در صورتي كه تمايل دارد در بخش تخنيك راديو با ما همكاري كند و او نيز با خوشحالي پذيرفت.

كار،‌ رفتار فردي و اجتماعي

محسن هاشمي با اين تفاهم و امضاي يك قرارداد،‌ در سال ۱۳۸۸  كار خود را به عنوان مسئول تخنيك راديو آغاز كرد ويك سال بعد مسئوليت گردانندگي برنامه فرهنگي" مرواريد هاي هنر" و برنامه اجتماعي سياسي "رويدادهاي هفته" را برعهده گرفت.

او پا به سن ۳۱ سالگي گذاشته بود،‌ با جديت و صداقت كار مي كرد و به ندرت پيش مي آمد كه در امور محوله سهل انگاري و بي پروايي كند.

محسن طبق معمول از ساعت ۶ صبح تا ۱۰ صبح و از ساعت ۵ بعد از ظهر تا ۸ شب در راديو كار مي كرد و در اوقات فراغت از راديو، در دوكان شخصي اش خدمات تخنيكي مبايل،‌ ماهواره و كمپيوتر ارايه مي كرد و يا اين نوع دستگاه ها را تعمير مي كرد.

ناپديدي ناگهاني

عصر روز دوشنبه ۱۲ ماه ثور سال ۱۳۹۲،‌ خورشيد در حال غروب بود و من به سوي خانه خود كه بر روي يك تپه در محله  نوآباد نجراب بنا شده است،‌ در حركت بودم كه ناگهان گوشي مبايلم به صدا درآمد؛ برادرم سعدالله مجري و گوينده راديو صداي نجراب بود. سعدالله گفت كه كمپيوترآرشيف راديو از كار بازمانده و محسن هاشمي مسئول تخنيك هم نيامده و گوشي اش نيز خاموش است.

صحبت اش را نيمه تمام‌ قطع كردم و گفتم کامپیوتر را به كابل بفرست تا مشكل اش را بر طرف كنند و سپس از او خواستم تا كوشش كند ضمن زنگ زدن پي در پي به شماره محسن،‌ وي را بيابد كه كجاست و چرا بر سر كارش حضور نيافته است.

سه شبانه روز گذشت و از محسن هيچ خبري نبود و ما در يك نگراني و آشفتگي عجيب همچنان به گوشي اش زنگ مي زديم؛‌ اما گوشي خاموش بود تا اينكه به خانه محسن در قريه پاريات در شش كيلومتري مركز ولسوالي قرار دارد،‌ مراجعه كردم.

محسن كه حدود دو سال پيش ازدواج كرده بود با همسر و دختر شش ماهه اش يك جا در خانه پدري اش زندگي مي كرد در اين خانه پدر محسن و برادرانش نيز سكونت داشتند.

به پدر محسن گفتم  سه روز است كه ازوي بي خبريم و گوشي اش نيز خاموش است آيا شما خبرداريد كه محسن كجاست و او هم با سردي در جواب گفت كه نمي داند شايد كابل رفته باشه.

اين پاسخ سرد اما در عين حال مبهم مرا بيشتر به فكر انداخت كه چطور ممكن است محسن بدون در جريان قرار دادن اداره راديو به كابل رفته باشد.

هفت روز گذشت و انتظار كشيدن ما بي فايده بود و هيچ خبري از اين همكار جوان خود نداشتيم پدر و برادران محسن هم مي گفتند كه نمي دانند كجا رفته است تا اين كه بلاخره قضيه را با فرماندهي پوليس ولسوالي شريك ساختيم.

افشاي جنايت

درپي ادامه اين بي خبري و شكايت همسر محسن،‌‌  پدر و سه برادر محسن بازداشت شدند و پوليس بعد از انجام تحقيقات موفق شد يك جنايت را افشا سازد.

پوليس 18 روز بعد گم شدن محسن،‌ جسد وي را از يك چاه در 500 متر خانه اش در روستاي پاريات در شش كيلومتري مركز ولسوالي نجراب پيدا كرد.

تيم صحي در آن زمان به اين نتيجه رسيد كه مرگ اين جوان بر اثر يك زخم عميق ناشي از ضربه يك شي برنده و اصابت گلوله تفنگچه بر سينه اش بوده است.

يك و نيم ماه بعد در ۱۷ سرطان، محكمه ابتدايي نجراب احكام خود در مورد اين قضيه اعلام كرد و در نهايت‌ مولوي محمد آصف ۳۷ ساله و وسيم ‌۲۸ ساله،  برادر بزرگ و ميانه محسن را به جرم قتل اين جوان به ۱۶ سال زندان محكوم كرد و پدر و برادر كوچكتر وي را به علت "نبود شواهد جرم" بيگناه شناخت.

ريشه هاي بروز خصومت خانوادگي و ارتكاب اين جنايت

محسن در يك خانواده سنتي-مذهبي بزرگ شده بود؛ پدرش ملا بود و به جز يك برادر كوچك اش كه افسر پوليس بود،‌ دو برادر ديگرش نيز ملا و قاري قرآن بودند اما انديشه و كرداري متفاوت داشت.

او بيشتر اوقات لباس غربي مي پوشيد و عينك دودي مي زد و منظم بر سر كارش در راديو حاضر مي شد و برنامه هاي خود را بدون وقفه پيش ميبرد و در ساعات فراغت،‌ در تعميرگاه خود كار مي كرد و هر از گاهي براي انجام امور تخنيكي به قرارگاه نيروهاي فرانسوي نيز مي رفت.

بنابر گفته هاي همسر محسن،‌ خسر و دو تن از خسرزاده هايش نسبت رفتار،‌ ادامه كار در راديو و مصروفيت هاي گاه وبيگاه محسن در قرارگاه نظاميان فرانسوي به شدت مخالف بودند.

پدر محسن وي را آق كرده بود و حتي يك دفعه دوتن از برادرانش خواسته بودند او را با تفنچگه به قتل برسانند كه همسايه ها ميانجي گري كرده بودند.

درباره نويسنده مطلب: داكتر عبدالمطلب حامد ۳۱ ساله،‌ موسس و مدير مسئول راديو صداي نجراب مي باشد.

 

ما را دنبال کنید